http://shows.vtheatre.net/godot/images/alone.jpg
خوشی آخر بگو ای یار چونی....از این ایام ناهموار چونی
به روز و شب مرا اندیشه توست....کز این روز و شب خون خوار چونی
از این آتش که در عالم فتادهس... ز دود لشکر تاتار چونی
در این دریا و تاریکی و صد موج....تو اندر کشتی پربار چونی
منم بیمار و تو ما را طبیبی...بپرس آخر که ای بیمار چونی
منت پرسم اگر تو مینپرسی..... که ای شیرین شیرین کار چونی
وجودی بین که بیچون و چگونهس... دلا دیگر مگو بسیار چونی
بگو در گوش شمس الدین تبریز .....که ای خورشید خوب اسرار چونی
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 6:35  توسط یه شبه
|
از قصه حال ما نپرسی....وز کشتن عاشقان نترسی
ای گوهر عشق از چه بحری....وی آتش عشق از چه درسی
آن جا که تویی کی راه یابد ....زان جانب چرخ و عرش و کرسی
ای دل تو دلی نه دیگ آهن .....از آتش عشق چند تفسی
جان و دل و نفس هر سه سوزید....تا کی گویم ظلمت نفسی
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 6:31  توسط یه شبه
|
دوست بدارید، دوست بدارید، دوست بدارید
دوست بدارید
زیرا که خداوند نیز شما را دوست دارد.
دوست بدارید
زیرا که هستی از محبت آفریده شده است.
اگر دردی دارید دوست بدارید
که شفای هر دردی محبت است.
هر زخمی را محبت مرهم است.
زخمهایتان را مرهم کنید
دوست بدارید
اما نه مانند معامله گران:"که این کالای است پست و زمینی"
چون آسمانیان دوست بدارید.
آنان که عشق را برای عشق،
زیبایی را به خاطر زیباییش و
پاکی را به خاطر پاک بودنش دوست دارند.
چون جاودانگی و هر آنچه را که از وجود خداوند می درخشد دوست بدارید که دوست داشتن نور است و عشق چون خورشید،
تا نور خورشید را حس نکنید ایمان به آن محال است.
پس دوست بدارید
که بدون آن ایمان را نخواهید یافت.
بدانید که عشق سرچشمه شادیهاست.
عشق دریای بی ساحل لذت هاست...
چرا به سوی دریا نمیروید؟؟؟
دوست داشتن وجودتان را مست وحیران و از خود بی خود میکند.
دوست داشتن نشان آمدن خداوند است.
خدا را
خدا را
خدا را دوست بدارید
دوست بدارید
دوست بدارید.
دوست داشتن یعنی خدا هست
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 6:29  توسط یه شبه
|

تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی-------دو جهان به هم برآید چو جمال خود نمایی
تو شراب و ما سبویی تو چو آب و ما چو جویی -------نه مکان تو را نه سویی و همه به سوی مایی
به تو دل چگونه پوید نظرم چگونه جوید ----------------که سخن چگونه پرسد ز دهان که تو کجایی
تو به گوش دل چه گفتی که به خندهاش شکفتی-----به دهان نی چه دادی که گرفت قندخایی
تو به می چه جوش دادی به عسل چه نوش دادی-----به خرد چه هوش دادی که کند بلندرایی
ز تو خاکها منقش دل خاکیان مشوش ---------ز تو ناخوشی شده خوش که خوشی و خوش فزایی
طرب از تو باطرب شد عجب از تو بوالعجب شد---------کرم از تو نوش لب شد که کریم و پرعطایی
دل خسته را تو جویی ز حوادثش تو شویی------------سخنی به درد گویی که همو کند دوایی
ز تو است ابر گریان ز تو است برق خندان---------------ز تو خود هزار چندان که تو معدن وفایی
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 7:39  توسط یه شبه
|

اگر تنهای تنهایم ،اگر دلگیر دلگیرم،اگر از غصه میمیرم.
باز هم خدا هست. یاد تو هست و تو هستی.
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 7:56  توسط یه شبه
|

سلام.
الان خوابیدی. نمی دونی وقتی که صدات رو میشنوم چه حالی بهم دست میده. انگار دنیا رو بهم دادن.
اینها همه به کنار. از بابت امروز کلی شکرت خدا.
نمی دونی چه قدر دوست داشتم باهات حرف بزنم راحت و آسوده بدون هیچ دغدغه ای. آروم آروم.
دوستت دارم
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 20:38  توسط یه شبه
|
فقط یه فاتحه برای روح استاد بخونید.

+
نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 20:24  توسط یه شبه
|

نمی دونم که چرا همه من رو دختر فرض کردن.
اما من دختر نیستم٬ یه پسرم.
شاید از روی اسمی که به عنوان نویسنده انتخاب کردم این طور فکر می کنند آن همه.
اما هوشنگ ابتهاج هم متخلص به سایه بود.
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:57  توسط یه شبه
|

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...
وسعت تنهائيم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:54  توسط یه شبه
|
سلام. الان خوابیدی. آرزو میکنم که راحت خوابیده باشی و اون چشمای نازت راحت و آروم برای فردایی شیرین به خواب رفته باشند.

اشکي که از گوشه چشمت
چکيد
تلخواره زهري بود
بر جام آبگون عمر من !
آيا مي دانستي ؟ ...
لبخندي
نه از آنگونه
كه به شادي روييده باشد
بر لبانم بود !
آيا مي دانستي ؟ ...
كاش ...
ميدانستي ! ...
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 22:1  توسط یه شبه
|